غریقی است در نقطه ای از اقیانوس که صدها فرسنگ تا ساحل فاصله دارد، غرق شده است راه نجات
بر وی از هر سو بسته است ولی به یقین می داند که موجودی هست که از حال وی آگاه است و می تواند وی را نجات دهد.

 از این رو در امید را به روی خود بسته نمی بیند. مظلومی است ناتوان، در چنگال ظالمی بسیار توانا اسیر، نه کسی از اسارت او آگاه است و نه قدرتمندی می تواند نجاتش دهد چون ظالم از همه گردن کلفت تر می باشد ولی مظلوم در
قلب خود یقین دارد که قدرتی فوق العاده از حال وی آگاه می باشد و می تواند شر ظالم را از سر او کوتاه گرداند لذا همیشه امیدوار به نجات خود می باشد. تشنه کامی است در وسط بیابانهای سوزان به روی زمین افتاده جائی که نه آبی یافت می شود نه گیاهی، نه حیوانی نه انسانی ولی از حیات ناامید نمی باشد چون یقین دارد که موجودی
دانا و توانا از حال وی آگاه می باشد و می تواند سیرابش سازد. بیماری است که پزشکانش جواب گفته اند. بیماری بر وی صددرصد، چیره شده، داروئی برای درمانش یافت نمی شود ولی بیمار یقین دارد که موجودی از حال وی آگاه است و می تواند شفایش دهد.